تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
324
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بوديم و ما اين كار را از روى نيرنگ و دليرى كرديم . امّا خسرو بر ما رشگ برد و نخست از من خواست كه برادرم را بكشم و من سرباززدم . پس برادرم را فرمود كه مرا بكشد . ما هر دو او را خلع كرديم و مىخواهيم به همراه تو با او به جنگ برخيزيم . » قيصر گفت : « كارى درست كرديد . » پس يكى به ديگرى گفت : « راز ميان دو تن باشد و چون از ميان دو تن بيرون شد آشكار شود . » آن ديگرى گفت : « چنين است » و هر دو با كاردى كه داشتند ترجمان را بكشتند . پس از آن خداوند خسرو را هلاك كرد و خبر آن روز حديبيه « 1 » به پيغمبر رسيد و او و يارانش شاد گشتند . از هشام بن محمد روايتى به من رسيده است كه چنين گفته است : خداوند در سال بيستم پادشاهى خسرو پرويز ، محمد ( ص ) را به پيغمبرى برانگيخت و او سيزده سال در مكه ماند و پس از آن در سال سى و سوم پادشاهى خسرو پرويز به مدينه هجرت فرمود « 2 » . ذكر حوادثى كه در زمان خسرو پرويز اتفاق افتاد و نشانهاى بود از خواست خداوند در گرفتن پادشاهى ايران از دست ايرانيان و دادن آن به قوم عرب ، زيرا خداوند اين قوم را ، با برانگيختن محمد ( ص ) از ميان ايشان ، از راه پيغامبرى و خلافت و پادشاهى و فرمانروائى گرامى داشته بود « 3 » . نخست « 4 » : روايتى است از وهب بن منبّه . ابن حميد ما را از سلمه و او از
--> ( 1 ) - اين مطلب با حساب زمان واقعه كاملا تطبيق مىكند . متاركهء جنگ ميان مكّيان و پيغمبر در حديبيه ( واقع در نزديكى مكّه ) در مارس 628 م اتّفاق افتاد . در آن موقع هنوز يك ماه تمام از مرگ خسرو نگذشته بود . ( 2 ) - اين ارقام صحيح است امّا از تركيب و تلفيق وقايع استنتاج شده است . ( 3 ) - در اينجا باز دنبالهء كلام قطع مىشود . اصل گزارش در صفحات پيش به شكست خسرو منتهى گرديد و پس از آن روايت اسلامى آغاز شد . ( 4 ) - اين فصل نظير همان قسمتى است كه در فصل مربوط به انوشروان دربارهء تولّد پيغمبر گفته شد راوى بودن وهب بن منبّه نيز در نظر گرفته شود ) امّا مبنى بر بعضى حقايق است . بلاذرى ( ص 292 ) مىگويد كه پرويز در زمينهاى باطلاقى شروع به بستن سدّهائى كرد امّا